در این سند از دلایل بروز مشکل در روابط ایران و مصر سخن گفته شده است. طبق این سند اکثر کشورهای منطقه از این اقدام پهلوی دوم و توسعه روابط سیاسی و امنیتی با اسرائیل ابراز ناخرسندی کرده اند.
فرانسه نیز مانند بسیاری از کشورهای غربی، تحولات سیاسی ایران را با دقت هر چه تمامتر زیر نظر قرار داده و براساس آن متوجه جدی بودن بحران سیاسی حکومت پهلوی شده بود؛ چنانکه در کنفرانس گوادلوپ که با حضور رهبران آمریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه تشکیل شد، ژیسکار دستن نسبت به سایر رهبران تأکید بیشتری بر اضمحلال قدرت پهلوی در ایران داشت.
نقش نظامی آمریکا درر اشغال ایران، به گواه اسناد تصویری و مکتوب، شامل نیروهایی چون تفنگداران، خلبانان، و ادواتی مانند هواپیماهای جنگی، کامیون، کشتیهای باری و... می¬گردید. گرچه شمار این نیروها به درستی مشخص نیست، اما آمارها از حضور قابل توجه این نیروها در ایران حکایت دارد.
پس از کودتای سال 1958 توسط عبدالکریم قاسم و اعلام جمهوری در عراق، روابط دو کشور وارد مرحلهای از رقابتهای جدی شد. این رقابتها بین سالهای (1968 ـ 1958)، بهویژه پس از کودتاهای حزب بعث (1968 ـ 1963) بهشدت بحرانی گردید و حالت خصمانه به خود گرفت.5 در این دوره، سیاست خارجی ایران تحت تأثیر عواملی قرار گرفتند..
یرواند آبراهامیان پژوهشگر امور ایران، در این کتاب خود ضمن ارائه تاریخ جدید و موثقی از کودتا، اسناد فاش نشده ای را برملا می سازد که تفاسیر سنتی را به چالش می کشد و نشان می دهد که چگونه نقش امریکا در کودتا، روابط ایالات متحده و ایران را در حال حاضر و سال های گذشته تحت تأثیر قرار داد.
روابط ایران و غرب در عهد قاجار ،به دلیل ضعف شاهان این دوران در مواجهه با قدرتهای غربی، اثرات شومی را بر سیاست و اقتصاد و فرهنگ ایران بر جای نهاد. قاجاریه در امتداد رویکردهای استعمار گرانه دو ابر قدرت آن زمان یعنی روسیه و انگلیس و نیز تحت تأثیر شرایط بین المللی و اوضاع داخلی،به یک سری سیاست هایی در مواجهه با دول خارجی روی اورده بود که در عمل به منزله ...
فراماسونی همیشه کوشیده است اقلیت های مذهبی را تحریک کند و در جوامع مختلف مسأله و تفرقه ایجاد نماید.حکومت های استعماری انگلیس سعی بر این داشتند عوامل خود را به صورت مجریان صدیقی در پست های حساس قرار بدهند و گاهی هم ایشان را دربرنامه ای چندین ده ساله در چهره مردان ملی ذخیره نمایند.
سیاست کلی نظامهای سلطانی حاکم بر ایران را در مقطع نخست یعنی تا کودتای 28 مرداد می توان درکل تمایل به نزدیکی با غرب جهت تعدیل فشارهای وارده از سوی همسایه شمالی خود (روسیه و بعدها شوروی) دانست، اما کودتای 1332 و بر کناری دکتر مصدق و شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت آغازگر دوران سلطهی تام و تمام غرب بر ایران و به نوعی ذوب ایران در سیاستهای جهانی امپریالیسم ...
درواقع قدمت شرق شناسی در ایران،خود به اولین برخوردهای عملی تاریخ ساز میان ایران و غرب باز می گردد. اولین برخورد هایی که به شکلی گسترده می توان رد پای آنها را در دوران فتحعلی شاه، یعنی همزمان با آغاز جنگهای ایران و روس و همچنین ورود افرادی از سوی انگیس، (افرادی همچون سرجان ملکم، سرهارد فورد جونز و سرگور اوزلی) به ایران یافت
در دوران مشروطه و پس از آن در مقاطعی چون استبداد صغیر (1288-1287 ه.شمسی) اتکای نخبگان سیاسی غیر مستقل ایران به دو قدرت خارجی، به نوعی مرزبندی بین نیروهای محافظه کار و تجدیدنظرطلب را مشخص می کرد.به عبارتی تلاش برای نزدیکی بیشتر با مسکو و در نظر گرفتن مطامح امپراتوری روسیه هم معنا با هواداری از بازگشت قدرت مطلقه دربار قلمداد می شد.
موضوع رابطه با غرب که عمر آن شاید به 200 سال گذشته می رسد، بعد از انقلاب مشروطه عملا با تقسیم بندی های خاصی در ایران مواجه شد. یک عده به مانند مرحوم تقی زاده و ... طرفدار غرب و هضم شدن در غرب بودند ویک عده نیز مخالف بودند و بعد هم در دوران انقلاب نیز افکار به گونه ای با تغییرات فاحشی روبروشد.
خودکم بینی ، خودباختگی، تسلیم در برابر تمدن غرب، عدم انگیزه برای تحرک و تلاش و پویایی و تولید این نوع آسیب های اجتماعی نتایج این هویت سطحی است. قاعدا همانطور که اشاره شد شناخت عمیق و کافی از داشته های خودی و شناخت دقیق و عمیق از نقاط ضعف تمدن غرب می تواند به تدریج بیماری های هویتی جامعه ما را معالجه کند.